راه کارهای قرآنی برای مقابله با جنگ شناختی

Posted by

سیمای سوره حجرات

این سوره در مدینه نازل شده ودارای هجده آیه است.

«حجرات»جمع«حجره»است و چون در آیه چهارم این سوره درباره حجره های خانه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سخن به میان آمده،این سوره حجرات نامیده شده است.

در این سوره که به سوره آداب نیز شهرت دارد،موضوع های اخلاقی و اجتماعی مهمی مطرح شده که به برخی از آنها اشاره می شود:

1.آداب برخورد با پیامبر صلی الله علیه و آله و پیشی نگرفتن بر آن حضرت.

2.دوری از مسخره کردن،نام بد نهادن،سوءظن،تجسّس و غیبت.

3.برقراری روابط اجتماعی بر اساس اخوّت و برادری،اصلاح ذات البین، بسیج عمومی بر ضد یاغی،میانجی گری عادلانه و دوری از شایعه پراکنی.

4.ارزش گذاری افراد جامعه بر اساس درجات ایمان و تقوای آنان و دوری نمودن از کفر،فسق و گناه.

5.پیروی از پیامبر الهی از روی عشق وآگاهی و دوری از هرگونه منّت گذاری به واسطه ی پذیرش اسلام و عمل به دستورات آن.

در این سوره کوتاه،پنج بار خطاب «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» تکرار شده است که بیانگر جایگاه مسائل اخلاقی و روابط اجتماعی در اسلام می باشد و به خوبی نشان می دهد که نحوه ی رفتار مسلمانان با یکدیگر و با رهبران خود،مورد توجّه شارع مقدس بوده است.

سورة الحجرات

(ترجمه استاد حسین انصاریان)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿١﴾

ای اهل ایمان! بر خدا و پیامبرش [در هیچ امری از امور دین و دنیا و آخرت] پیشی مگیرید و از خدا پروا کنید که خدا شنوا و داناست. (۱)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ ﴿٢﴾

ای مؤمنان! صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید، و آن گونه که با یکدیگر بلند سخن می گویید با او بلند سخن نگویید، مبادا آنکه اعمالتان تباه و بی اثر شود و شما تباهی آن را درک نکنید. (۲)

إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَىٰ ۚ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ ﴿٣﴾

بی تردید کسانی که صدایشان را نزد رسول خدا پایین می آورند، همانان هستند که خدا دل هایشان را برای پرهیزکاری امتحان کرده، آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ است. (۳)

إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿٤﴾

یقیناً کسانی که تو را از پشت اطاق ها صدا می کنند، بیشترشان معرفت و آگاهی [به حرمت و عظمت تو] ندارند. (۴)

وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّىٰ تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ ۚ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿٥﴾

و اگر آنان صبر می کردند تا به سویشان بیرون آیی، یقیناً برای آنان بهتر بود، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. (۵)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ ﴿٦﴾

ای اهل ایمان! اگر فاسقی خبری برایتان آورد، خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی، گروهی را آسیب و گزند رسانید و بر کرده خود پشیمان شوید. (۶)

وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ ۚ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ ﴿٧﴾

و بدانید که پیامبر خدا در میان شماست [و بر شما واجب است در همه امور از او پیروی کنید]، اگر او در بسیاری از کارها از شما پیروی کند، قطعاً دچار گرفتاری و زحمت می شوید، ولی خدا ایمان را محبوب شما قرار داد و آن را در دل هایتان بیاراست، و کفر و بدکاری و نافرمانی را ناخوشایند شما ساخت، اینان [که دارای این ویژگی ها هستند] هدایت یافته اند. (۷)

فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً ۚ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿٨﴾

[این محبت و ناخوشایندی نسبت به حق و باطل] عطیه و نعمتی از سوی خداست؛ و خدا دانا و حکیم است. (۸)

وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ﴿٩﴾

و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر بجنگند میان آنها صلح و آشتی برقرار کنید، و اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تجاوز کند، با آن گروهی که تجاوز می کند، بجنگید تا به حکم خدا باز گردد. پس اگر بازگشت، میانشان به عدالت و انصاف، صلح و آشتی برقرار کنید؛ و همواره دادگری را پیشه سازید که خدا دادگران را دوست دارد. (۹)

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ﴿١٠﴾

جز این نیست که همه مؤمنان با هم برادرند؛ بنابراین [در همه نزاع ها و اختلافات] میان برادرانتان صلح و آشتی برقرار کنید، و از خدا پروا نمایید که مورد رحمت قرار گیرید. (۱۰)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَىٰ أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَىٰ أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ ۖ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ ۖ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ ۚ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿١١﴾

ای اهل ایمان! نباید گروهی گروه دیگر را مسخره کنند، شاید مسخره شده ها از مسخره کنندگان بهتر باشند، ونباید زنانی زنان دیگر را [مسخره کنند] شاید مسخره شده ها از مسخره کنندگان بهتر باشند، و از یکدیگر عیب جویی نکنید و با لقب های زشت و ناپسند یکدیگر را صدا نزنید؛ بد نشانه و علامتی است اینکه انسانی را پس از ایمان آوردنش به لقب زشت علامت گذاری کنند. و کسانی که [از این امور ناهنجار و زشت] توبه نکنند، خود ستمکارند. (۱۱)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا ۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ ﴿١٢﴾

ای اهل ایمان! از بسیاری از گمان ها [در حقّ مردم] بپرهیزید؛ زیرا برخی از گمان ها گناه است، و [در اموری که مردم پنهان ماندنش را خواهانند] تفحص و پی جویی نکنید، و از یکدیگر غیبت ننمایید، آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ بی تردید [از این کار] نفرت دارید، و از خدا پروا کنید که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است. (۱۲)

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ ﴿١٣﴾

ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بی تردید گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. یقیناً خدا دانا و آگاه است. (۱۳)

قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا ۖ قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ ۖ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿١٤﴾

بادیه نشینان گفتند: ما [از عمق قلب] ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده اید، بلکه بگویید: اسلام آورده ایم؛ زیرا هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است. و اگر خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، چیزی از اعمالتان را نمی کاهد؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. (۱۴)

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ ﴿١٥﴾

مؤمنان فقط کسانی اند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده اند، آن گاه [در حقّانیّت آنچه به آن ایمان آورده اند] شک ننموده و با اموال و جان هایشان در راه خدا جهاد کرده اند؛ اینان [در گفتار و کردار] اهل صدق و راستی اند. (۱۵)

 

قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۚ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿١٦﴾

بگو: آیا خدا را از دین خود [به خیال اینکه آگاه نیست] خبر می دهید [که از عمق قلب ایمان آورده اید؟!] در حالی که خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است می داند، و خدا به همه چیز داناست. (۱۶)

يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا ۖ قُلْ لَا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُمْ ۖ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ﴿١٧﴾

از اینکه اسلام آورده اند بر تو منت می گذارند؛ بگو: اگر [در ادعای مؤمن بودن] راستگویید، بر من از اسلام آوردن خود منت نگذارید، بلکه خداست که با هدایت شما به ایمان بر شما منت دارد. (۱۷)

إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿١٨﴾

یقیناً خدا نهان آسمان ها و زمین را می داند و خدا به آنچه انجام می دهید، بیناست. (۱۸)

راه کارهای قرآنی برای مقابله با جنگ شناختی ترکیبی در سوره‌ی حجرات

 

1⃣ از رهبری جامعه پیشی نگیرید. (حجرات آیه۱)

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده ی مهربان.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ«1»

ای کسانی که ایمان آورده اید!(در هیچ کاری)بر(حکم)خدا و پیامبر او پیشی نگیرید و از خداوند پروا کنید،که خداوند شنوا و دانا است.

نکته ها :

سه سوره ی مائده،حجرات و ممتحنه که درباره مسائل حکومتی و اجتماعی است،با جمله ی «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» شروع شده است.

در آغاز سوره ی مائده می خوانیم: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» ای کسانی که ایمان آورده اید! به پیمان های خود وفادار باشید و در سوره ی ممتحنه می خوانیم: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ» ای کسانی که ایمان آورده اید! دشمن من و دشمن خود را سرپرست خود قرار ندهید و در این سوره می خوانیم:ای کسانی که ایمان آورده اید! بر حکم خدا و رسول پیشی نگیرید.

این آیه می خواهد مؤمنان را همچون فرشتگان تربیت کند،زیرا قرآن درباره ی آنها می فرماید:در سخن بر خدا سبقت نمی گیرند و تنها طبق دستور او عمل می کنند.

«لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ»[1]

قرآن،موارد تقدّم و پیشی گرفتن بر پیامبر را بیان نکرده است تا شامل نهی از انواع پیش افتادن ها در امور عقیدتی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و غیر آن در گفتار وکردار گردد.

خداوند از تقدّم بر رهبر جامعه اسلامی به شدّت نهی نموده است،زیرا کسی که در کارهایش از خدا و پیامبر پیشی می گیرد،در مدیریّت نظام اسلامی خلل وارد کرده و جامعه را به هرج ومرج می کشاند و در حقیقت نظام قانون گذاری را بازیچه تمایلات خود قرار می دهد.

عمل به این آیه،جلوی بسیاری از خطاها را می گیرد.زیرا گاهی خواسته ی مردم،پیروی انسان از حدس و تخمین یا میل به ابتکار ونوآوری و یا قضاوت عجولانه و یا گمان آزاداندیشی،انسان را وادار به گفتن،نوشتن و یا گرفتن تصمیماتی می کند که ناخودآگاه از خواسته ی خدا و رسول جلو می افتد.همان گونه که گروهی به گمان عبادت،قاطعیّت، انقلابی بودن و زهد و ساده زیستی،از خدا و رسول پیشی گرفتند و به قول معروف کاسه ی داغ تر از آش شدند.

پذیرش و عمل به آن دسته از آداب و عادات و رسوم اجتماعی و یا مقرّرات و قوانین بشری که ریشه در قرآن و حدیث ندارد و برخاسته از عقل و فطرت نیست،نوعی پیش افتادن از خدا و رسول است.

پیام ها :

1- پیش از درخواست و دستور به کاری،باید ابتدا زمینه های روانی پذیرش را در مخاطب ایجاد کرد.جمله ی «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» به مؤمنان شخصیّت می دهد و رابطه ی آنان با خدا را که زمینه ی انجام دستور است،بیان می کند.

2- از آنجا که فرمان پیش نیفتادن از خدا و رسول،فرمان ادب است،خود این آیه نیز مخاطب را با ادب ویژه صدا می زند. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا …

3- حرام کردنِ حلال خداوند و یا حلال کردن حرام ها،نوعی پیشی گرفتن بر خدا و رسول است. لا تُقَدِّمُوا …

4- هرگونه بدعت و جعل قانون در برابر قانون الهی ممنوع است. لا تُقَدِّمُوا …

5-سرچشمه ی قانون و رفتار ما باید قرآن و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله باشد. «لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ»

6- حکم رسول،حکم خداست و بی احترامی به او بی احترامی به خداست. «لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ»

7- پیشی گرفتن از خدا و رسول،بی تقوایی است. لا تُقَدِّمُوا … وَ اتَّقُوا

8-برای انجام تکالیف،دو اهرم ایمان و تقوا لازم است. آمَنُوا … وَ اتَّقُوا

9- التزام عملی باید همراه با تقوای درونی باشد. لا تُقَدِّمُوا … وَ اتَّقُوا اللّهَ

10- کسانی که به خاطر سلیقه های شخصی یا آداب اجتماعی،بر خدا و رسولش پیشی می گیرند،از ایمان و تقوا دور شده اند. لا تُقَدِّمُوا … وَ اتَّقُوا

11- تندروی های خود را توجیه نکنیم. لا تُقَدِّمُوا … إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

12- ایمان به حضور و آگاهی خداوند،زمینه پرهیز و خداترسی می گردد. «وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»

2⃣  صدای خود را بالاتر از صدای رهبری قرار ندهید. (حجرات آیه ۲)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ

ترجمه : اى كسانى كه ایمان آورده اید! (در گفتگو با پیامبر) صدایتان را بلندتر از صداى پیامبر نكنید و آن گونه كه با یكدیگر بلند گفت وگو مى كنید، با پیامبر بلند سخن نگویید! مبادا (به خاطر این بى ادبى،) اعمالتان نابود شود در حالیکه شما آن را درک نکنید. 

در آيه‌ى قبل، از پيشى‌گرفتن بر رسول خدا و دستورات الهى در عمل نهى شد و در اين آيه، از بلند كردن صدا در حضور پيامبر در گفتار و سخن گفتن. در آيه‌ى 63 سوره‌ى نور نيز سفارش شده كه پيامبر را مانند خود صدا نزنيد، بلكه با احترام و مؤدّبانه نام ببريد.

حفظ عمل، مهم‌تر از خود عمل است. اعمال ما گاهى از اوّل خراب است، چون با قصد ريا و خودنمايى شروع مى‌شود، گاهى در وسط كار به خاطر عُجب و غرور از بين مى‌رود و گاهى در پايان كار به خاطر بعضى از اعمال حبط مى‌شود. به همين جهت قرآن مى‌فرمايد: هر كسى عمل خود را تا قيامت بياورد و از آفات بيمه كند، ده برابر پاداش داده مى‌شود: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» «1» و نمى‌فرمايد: هر كس عملى را انجام دهد، ده برابر پاداش دارد. زيرا ميان انجام عمل در دنيا و تحويل آن در قيامت، فاصله‌ى زيادى است.

چنانكه در روايتى رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: براى هر ذكرى، درختى در بهشت كاشته مى‌شود، شخصى گفت: پس ما در بهشت درختان زيادى داريم! حضرت فرمود: بله، ولى گاهى گناه و اعمالى از شما سر مى‌زند كه آن درختان را مى‌سوزاند. سپس آيه فوق را تلاوت فرمود. «2»

قرآن، حبط اعمال را، يك جا براى كفر و شرك آورده و يك جا براى بى‌ادبى در محضر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، پس كيفر بى‌احترامى به پيامبر، هم‌وزن كيفر كفر و شرك است.

يكى از ياران پيامبر كه در حضور پيامبر بلند سخن گفته بود، هنگامى كه شنيد صداى بلند او سبب از بين رفتن و نابودى كارهاى خوب او مى‌شود، بسيار ناراحت شد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: صداى بلند تو براى خطابه و سخنرانى بود و حساب تو از ديگران جداست. «3»

در جمله‌ى‌ «أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ»، اين نكته نهفته است كه برخى اعمال آثار وضعى دارد و آن آثار وابسته به دانستن يا ندانستن ما نيست.

اگر انسان مايعى سمّى بخورد مسموم مى‌شود، گرچه گمان كند آب است. اگر به سيم برق دست بزنيم، دچار برق گرفتگى مى‌شويم، گرچه گمان كنيم برق ندارد. برخى گناهان، سبب‌

«1». انعام، 160.

«2». بحار، ج 8، ص 186.

«3». تفسير مجمع‌البيان. جلد 9 – صفحه 159

3⃣ اگر فاسقی برای شما خبری آورد در مقام تحقیق و تبیین برآیید، به‌ راحتی قبول نکنید.(حجرات آیه ۶)

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ

ای اهل ایمان! اگر فاسقی خبری برایتان آورد، خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی، گروهی را آسیب و گزند رسانید و بر کرده خود پشیمان شوید.

نکته ها

بر اساس روايات متعدّد از طرق شيعه و سنّى، اين آيه درباره وليدبن عقبه نازل شده است.

زيرا پيامبر او را براى جمع‌آورى زكات از قبيله بنى مصطلق اعزام داشت، امّا از آنجا كه ميان او و اين قبيله در دوران جاهليّت، خصومتى شديد بود، هنگامى كه اهل قبيله به استقبال او مى‌آمدند، گمان كرد كه به قصد كشتن او آمده‌اند. لذا جلوتر نرفت و نزد پيامبر بازگشت و خبر داد كه مردم از پرداخت زكات خوددارى كرده‌اند. پيامبر از اين خبر ناراحت شد و تصميم گرفت آنان را گوشمالى دهد. آيه فوق نازل شد و در مورد خبر فاسق دستور تحقيق داد.

روشن است كه فسقِ وليدبن عقبه، از ابتدا روشن نبود و گرنه پيامبر شخص فاسق را به عنوان نماينده خود جهت دريافت زكات اعزام نمى‌كرد، بلكه پس از دروغى كه وليد در مورد سرباز زدن قبيله بنى‌المصطق از پرداخت زكات گفت، اين آيه فسق او را آشكار ساخت تا پيامبر و مؤمنان بر اساس خبر او عمل نكنند.

امام حسين عليه السلام در احتجاجى كه با وليد بن عقبه داشت فرمود: به خدا سوگند من تو را در دشمنى‌ات با علىّ‌بن ابى‌طالب عليهما السلام ملامت نمى‌كنم، زيرا خداوند، على را مؤمن و تو را فاسق خوانده است. سپس آيه فوق را تلاوت كردند. «1»

سؤال: در اين آيه دستور تحقيق و بررسى آمده، ولى درآيه‌ى 12 همين سوره، تجسّس، حرام شمرده شده است، آيا مى‌شود تحقيق و تفحّص، هم حرام باشد و هم واجب؟

پاسخ: آنجا كه تجسّس حرام است، درباره‌ى رفتار شخصىِ مردم است كه ربطى به زندگى اجتماعى ندارد، ولى آنجا كه واجب است، موردى است كه به جامعه مربوط است و مى‌خواهيم بر اساس آن، اقدام و عملى انجام دهيم كه اگر به خاطر احترام فرد، تحقيق و بررسى نكنيم ممكن است جامعه در معرض فتنه و آشوب قرار گيرد.

«1». تفسير نورالثقلين.

فسق چيست و فاسق كيست؟

«فسق» در لغت به معناى خارج شدن است و در اصطلاح قرآنى، به خارج شدن از راه مستقيم گفته مى‌شود. اين كلمه در برابر عدالت به كار مى‌رود و فاسق به كسى گويند كه مرتكب گناه كبيره‌اى شود و توبه نكند.

واژه «فسق»، در قالب‌هاى گوناگون، پنجاه و چهار بار در قرآن آمده و در موضوعات و مصاديق مختلفى به كار رفته است از جمله:

1. در مورد انحراف‌هاى فرعون و قوم او: «إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ» «1»

2. در مورد افراد چند چهره و منافق: «إِنَّ الْمُنافِقِينَ هُمُ الْفاسِقُونَ» «2»

3. در مورد آزار دهندگان به انبيا و سركشان از دستورات آنان: قالُوا يا مُوسى‌ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها …

الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ* «3»

4. در مورد كسانى كه طبق قانون الهى داورى و قضاوت نمى‌كنند: «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ» «4»

5. در مورد حيله گران: … بِما كانُوا يَفْسُقُونَ‌ «5»

6. در مورد كسانى كه وظيفه‌ى مهم امر به معروف و نهى از منكر را رها مى‌كنند: أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا … بِما كانُوا يَفْسُقُونَ‌ «6»

7. در مورد كسانى كه خانه، تجارت، فاميل و مادّيات را بر جهاد در راه خدا ترجيح مى‌دهند:

إِنْ كانَ آباؤُكُمْ‌ … أَحَبَ‌ … وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ‌ «7»

8. در مورد گناهان علنى و انحرافات جنسى و شهوت‌رانى‌هاى ناروا. (قرآن به قوم لوط كه گناه را در مجالس علنى و بى‌پروا انجام مى‌دادند، لقب فاسق داده است) «رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ» «8»

9. در مورد بهره‌گيرى از غذاهاى حرام: حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ‌ … ذلِكُمْ فِسْقٌ‌ «9»

«1». نمل، 12.

«2». توبه، 67.

«3». مائده، 24- 26.

«4». مائده، 47.

«5». اعراف، 163.

«6». اعراف، 165.

«7». توبه، 24.

«8». عنكبوت، 34.

«9». مائده، 3.

10. در مورد تهمت زدن به زنان پاكدامن: يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ‌ … أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ‌ «1»

تحقيق، داروى دردهاى اجتماعى‌

در طول تاريخ، انبيا با مردم و اجتماعاتى روبرو بوده‌اند كه به انواع بيمارى‌هاى اجتماعى و اخلاقى مبتلا بوده‌اند و حتّى امروز با آن همه پيشرفت‌هاى مهمى كه در زندگى بشر شده است، هنوز آن بيمارى‌ها به قوّت خود باقى است. بيمارى‌هايى همچون:

تقليد كوركورانه از نياكان و پيروى از عادات وآداب ورسوم خرافى.

پيروى از خيالات، شايعات، پيشگويى‌ها و رؤياهاى بى‌اساس.

داورى و موضع‌گيرى بدون علم، ستايش يا انتقاد بدون علم و نوشتن و گفتن بدون علم.

داوريى شفابخش براى همه آن بيمارى‌ها، تحقيق و بررسى است كه در اين آيه آمده است.

اگر جامعه اهل دقّت و تحقيق و بررسى باشد، همه‌ى اين آفات و بلاهاى اجتماعى يكسره درمان مى‌شود.

مشابه اين آيه، آيه 94 سوره نساء است كه مى‌فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‌ إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ كَثِيرَةٌ كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً»

اى مؤمنان! هرگاه در راه خدا گام بر مى‌داريد و سفر مى‌كنيد، تحقيق و بررسى كنيد و به كسى كه اظهار ايمان مى‌كند نگوئيد تو مؤمن نيستى و بخاطر به دست آوردن غنائم بى‌گناهى را نكشيد. زيرا نزد خداوند غنائم فراوانى است.

چنانكه در تاريخ آمده است: پس از جنگ خيبر، پيامبر صلى الله عليه و آله شخصى به نام اسامةبن زيد را همراه گروهى از مسلمانان به سوى يهوديانى كه در يكى از روستاهاى فدك بودند فرستاد تا آنان را به اسلام يا قبول شرايط ذِمّه و تحت‌الحمايه بودن دعوت نمايد، يكى از يهوديان (به نام مِرداس) با شنيدن خبر، اموال و خانواده خود را در پناه كوهى قرار داد و با گفتن «لا اله‌

«1». نور، 4.

الّا اللّه محمّدٌ رَسولُ اللّه» به استقبال مسلمانان آمد. اسامه به گمان اين‌كه او از ترس، اسلام آورده و اسلام او واقعى نيست، او را كشت. رسول خدا پس از اطلاع، به شدّت ناراحت شدند و آيه فوق نازل شد.

خبر در اسلام‌

اسلام درباره‌ى چگونگى سخن و نقل خبر تأكيدهاى فروانى كرده است از جمله:

الف) قرآن از كسانى كه هر خبرى را مى‌شنوند و نسنجيده آن را نشر مى‌دهند، به شدّت انتقاد كرده و مى‌فرمايد: خبر را به اهل استنباط عرضه كنيد و اگر حقّانيّت آن ثابت شد، آنگاه آن را پخش كنيد. «1»

ب) قرآن براى كسانى كه با پخش اخبار دروغ، در جامعه دغدغه ايجاد مى‌كنند، كيفرى سخت معيّن فرموده است. «2»

ج) پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در سال آخر عمر شريف خود در سفر حج فرمودند: كسانى كه خبرهاى دروغى از من نقل مى‌كنند، زيادند و در آينده زيادتر خواهند شد، هر كس آگاهانه به من نسبت دروغ بدهد، جايگاهش دوزخ است و هر چه از من شنيديد، به قرآن و سنّت من عرضه كنيد، پس اگر موافق آن دو بود بپذيريد وگرنه ردّ كنيد. «3»

د) امام صادق عليه السلام به كسى كه خبرهاى دروغى را به پدرش امام باقر عليه السلام نسبت مى‌داد، لعنت كردند و فرمودند: هر چه از ما شنيديد، اگر شاهد و گواهى از قرآن يا ساير سخنان ما بر آن پيدا كرديد، بپذيريد وگرنه نپذيريد. «4»

ه) امام رضا عليه السلام فرمودند: سند سخنان ما، قرآن و سنّت رسول‌خدا صلى الله عليه و آله است. «5»

و) يكى از مهم‌ترين علوم اسلامى، علم رجال است كه براى شناخت خبر صحيح از غير صحيح، افرادى را كه حديث نقل مى‌كنند، مورد ارزيابى و بررسى قرار مى‌دهد.

«1». نساء، 83.

«2». احزاب، 60.

«3». بحار، ج 2، ص 225.

«4». بحار، ج 2، ص 250.

«5». بحار، ج 2، ص 250.

پیام ها

1- افراد مؤمن بايد اهل تحقيق و بررسى باشند، نه افرادى زودباور و سطحى‌نگر.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا … فَتَبَيَّنُوا

2- همه‌ى اصحاب پيامبر عادل نبوده‌اند، بلكه در ميان آنان افراد فاسق و منافق نيز بوده‌اند. «إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ»

3- افشاگرى و رسوا كردن افرادى كه كارشان سبب فتنه است، مانعى ندارد.

«إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ»

4- زمينه فتنه دو چيز است: تلاش فاسق، زودباورى مؤمن. الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ‌ … فَتَبَيَّنُوا

5- اصل در اسلام، اعتماد به مردم است، امّا حساب كسى كه فسق او بر همه روشن شد، از افراد عادّى جداست. إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ‌ … فَتَبَيَّنُوا

6- افراد فاسق، در صدد ترويج اخبار دروغ و نوعى شايعه پراكنى هستند. «جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ»

7- ايمان، با خوش‌باورى سازگار نيست. آمَنُوا … فَتَبَيَّنُوا

8- تحقيق وبررسى را به تأخير نيندازيد. «فَتَبَيَّنُوا» (حرف «فاء» نشانه‌ى اقدام سريع است)

9- گاهى فاسق راست مى‌گويد، بنابراين نبايد همه جا سخن او را تكذيب كرد، بلكه بايد تحقيق شود. «فَتَبَيَّنُوا»

10- جامعه اسلامى، در معرض تهاجم خبرى است و مردم بايد هوشيار باشند.

إِنْ جاءَكُمْ‌ … فَتَبَيَّنُوا

11- در مديريّت، بايد علاج واقعه را قبل از وقوع كرد. ابتدا تحقيق و سپس اقدام كنيم. «فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ»

12- بيان فلسفه و رمز و راز احكام الهى، انگيزه‌ى مردم را براى انجام دستورات زياد مى‌كند. (فلسفه تحقيق، دورى از ايجاد فتنه است.) «فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا»

جلد 9 – صفحه 172

13- يكى از اهداف خبرگزارى‌هاى فاسق، ايجاد فتنه و بهم زدن امنيّت نظام است. «أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ»

14- اقدام بر اساس يك گزارش بررسى نشده، مى‌تواند جامعه‌اى را به نابودى بكشاند. «أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً»

15- اقدام عجولانه و بدون بررسى و تحقيق، نوعى جهالت است. «بِجَهالَةٍ»

16- عمل به دستورات الهى، مانع پشيمانى است. تحقيق كنيم تا مبادا پشيمان شويم. فَتَبَيَّنُوا … نادِمِينَ‌

17- پايان كار نسنجيده، پشيمانى است. «نادِمِينَ»

4⃣ اگر نزاعی بین مؤمنین رخ داد آتش بیار معرکه نباشید بین آن‌ها صلح و آشتی برقرار کنید. (حجرات آیه ۱۰)

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ

جز این نیست که همه مؤمنان با هم برادرند؛ بنابراین [در همه نزاع ها و اختلافات] میان برادرانتان صلح و آشتی برقرار کنید، و از خدا پروا نمایید که مورد رحمت قرار گیرید.

نکته ها

اين آيه، رابطه‌ى مؤمنان با يكديگر را همچون رابطه‌ى دو برادر دانسته كه در اين تعبير نكاتى نهفته است، از جمله:

الف) دوستى دو برادر، عميق و پايدار است.

ب) دوستى دو برادر، متقابل است، نه يك سويه.

ج) دوستى دو برادر، بر اساس فطرت و طبيعت است، نه جاذبه‌هاى مادى و دنيوى.

د) دو برادر در برابر بيگانه، يگانه‌اند وبازوى يكديگر.

ه) اصل و ريشه دو برادر يكى است.

و) توجّه به برادرى مايه‌ى گذشت و چشم‌پوشى است.

ز) در شادى او شاد و در غم او غمگين است.

امروزه براى اظهار علاقه، كلمات رفيق، دوست، هم شهرى و هم وطن بكار مى‌رود، امّا اسلام كلمه برادر را بكار برده كه عميق‌ترين واژه‌هاست.

در حديث، دو برادر دينى به دو دست تشبيه شده‌اند كه يكديگر را شستشو مى‌دهند. «1»

در اين آيه و آيه‌ى قبل، سه بار فرمان «اصلحوا» تكرار شده كه نشانه‌ى توجّه اسلام به برقرارى صلح و دوستى ميان افراد جامعه است.

در آيه قبل فرمود: فَأَصْلِحُوا … وَ أَقْسِطُوا به عدالت، صلح برقرار كنيد و اين آيه مى‌فرمايد: فَأَصْلِحُوا … وَ اتَّقُوا در برقرارى صلح، از خدا بترسيد. اگر شما را به عنوان ميانجى پذيرفتند، خدا را در نظر بگيريد و حكم دهيد، نه آنكه اصلاح شما، مايه‌ى ظلم و ستم به يكى از طرفين گردد.

اخوّت و برادرى‌

از امتيازات اسلام آن است كه اصلاحات را از ريشه شروع مى‌كند. مثلا مى‌فرمايد: «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً» «2» تمام عزّت براى خداست، چرا به خاطر كسب عزّت به سراغ اين و آن مى‌رويد؟ يا مى‌فرمايد: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً» «3» تمام قدرت‌ها از اوست، چرا هر ساعتى دور يك نفر مى‌چرخيد!؟ در اين آيه نيز مى‌فرمايد: همه‌ى مؤمنان با يكديگر برادرند، بعد مى‌فرمايد: اكنون كه همه برادر هستيد، قهر و جدال چرا؟ همه با هم دوست باشيد.

بنابراين براى اصلاح رفتار فرد و جامعه بايد مبناى فكرى و اعتقادى آنان را اصلاح كرد.

طرح برادرى واخوّت وبكارگيرى اين واژه، از ابتكارات اسلام است.

در صدر اسلام پيامبر صلى الله عليه و آله به همراه هفتصد و چهل نفر در منطقه‌ى «نخيله» حضور داشتند كه جبرئيل نازل شد و فرمود: خداوند ميان فرشتگان عقد برادرى بسته است، حضرت نيز ميان اصحابش عقد اخوّت بست و هر كس با كسى برادر مى‌شد. مثلًا:

«1». محجّةالبيضاء، ج 3، ص 319 ..

«2». يونس، 65.

«3». بقره، 165.

ابوبكر با عمر، عثمان با عبدالرّحمن، سلمان با ابوذر، طلحه با زبير، مصعب با ابوايّوب انصارى، حمزه با زيدبن حارثه، ابودرداء با بلال، جعفر طيّار با معاذبن جبل، مقداد با عمّار، عايشه با حفصه، امّ‌سلمه با صفيّه و شخص پيامبر صلى الله عليه و آله با على عليه السلام عقد اخوّت بستند. «1»

در جنگ احد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد دو نفر از شهدا، به نام‌هاى عبداللَّه‌بن عمر و عمربن جموح را كه ميانشان برادرى برقرار شده بود، در يك قبر دفن كنند. «2»

برادرى نسبى، روزى گسسته خواهد شد، «فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ» «3» ولى برادرى دينى حتّى در قيامت پايدار است. «إِخْواناً عَلى‌ سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ» «4»

دوستى و برادرى بايد تنها براى خدا باشد. اگر كسى با ديگرى بخاطر دنيا دوست شود، به آنچه انتظار دارد نمى‌رسد و در قيامت نيز دشمن يكديگر مى‌شوند. «5» قرآن مى‌فرمايد: در قيامت، دوستان با هم دشمن مى‌گردند جز متّقين. «الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ» «6»

آنچه مهم‌تر از گرفتن برادر است، حفظ برادرى است. در روايات از كسانى كه برادران دينى خود را رها مى‌كنند به شدّت انتقاد شده و سفارش شده است كه اگر برادران از تو فاصله گرفتند، تو با آنان رفت و آمد داشته باش. «صل من قطعك» «7»

امام صادق عليه السلام فرمود: مؤمن برادر مؤمن است، مانند يك جسد كه اگر بخشى از آن بيمار گردد، همه‌ى بدن ناراحت است. «8»

حقوق برادرى‌

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: مسلمان بر برادر مسلمانش سى حق دارد كه هر يك بايد آن حقوق را ادا كنند، از جمله:

1. عفو و مهربانى به او، 2. پنهان كردن اسرار او، 3. جبران اشتباهات او، 4. قبول عذر او، 5. دفاع در برابر بدخواهان او، 6. خيرخواهى نسبت به او، 7. عمل به وعده‌هايى كه به او داده، 8. عيادت به هنگام بيمارى او، 9. تشييع جنازه او، 10. پذيرفتن دعوت و هديه‌ى او، 11. پاداش دادن به هداياى او، 12. تشكّر از خدمات او، 13. كوشش در يارى رسانى به او، 14. حفظ ناموس او، 15. برآوردن حاجت او، 16. واسطه‌گرى براى حل مشكلاتش،

«1». بحار، ج 38، ص 335.

«2». شرح ابن الحديد، ج 14، ص 214؛ بحار، ج 20، ص 121.

«3». مؤمنون، 101.

«4». حجر، 47.

«5». بحار، ج 74، ص 167.

«6». زخرف، 67.

«7». بحار، ج 78، ص 71.

«8». كافى، ج 2، ص 133.

17. گمشده‌اش را راهنمائى كند، 18. به عطسه او تهنيت گويد، 19. سلامش را پاسخ دهد، 20. به سخن وگفته‌ى او احترام گذارد، 21. هديه‌ى او را خوب تهيه كند، 22. سوگندش را بپذيرد، 23. دوست او را دوست بدارد وبا او دشمنى نكند، 24. او را در حوادث تنها نگذارد، 25. هر چه را براى خود مى‌خواهد براى او نيز بخواهد و … «1»

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله بعد از تلاوت آيه‌ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» فرمودند: خون مسلمانان با هم برابر است و اگر يكى از آنان به كسى پناه يا امان داد، ديگران بايد به آن تعهّد پايبند باشند و همه در برابر دشمن مشترك، بسيج شوند. «و هم يد على من سواهم» «2»

صلح و آشتى در قرآن‌

در قرآن، واژه‌هاى صلح، «وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ» «3»، اصلاح، «وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ» «4»، تأليف قلوب، «فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ» «5» و سِلم، «ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً» «6» نشان‌دهنده‌ى توجّه اسلام به صلح و صفا و زندگى مسالمت‌آميز و شيرين است.

از نعمت‌هاى الهى كه خداوند در قرآن مطرح كرده است، الفت ميان دل‌هاى مسلمانان است. چنانكه خداوند خطاب به مسلمانان مى‌فرمايد:

«كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ» «7»

به ياد آوريد كه شما قبل از اسلام با يكديگر دشمن بوديد، پس خداوند ميان دل‌هاى شما الفت برقرار كرد. چنانكه ميان قبيله‌ى اوس و خزرج يكصد و بيست سال درگيرى و فتنه بود و اسلام ميان آنان صلح برقرار كرد.

اصلاح و آشتى دادن، سبب دريافت بخشودگى و رحمت از جانب خداوند شمرده شده است.

«إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً» «8»

و هر كس واسطه‌گرى خوبى ميان مسلمانان انجام دهد، پاداشِ در شأن دريافت خواهد كرد.

«مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْها» «9»

اسلام براى اصلاح ميان مردم، احكام ويژه‌اى قرار داده است، از جمله:

«1». بحار، ج 74، ص 236.

«2». تفسير نمونه.

«3». نساء، 128.

«4». انفال، 1.

«5». آل‌عمران، 103.

«6». بقره، 208.

«7». آل عمران، 103.

«8». نساء، 129.

«9». نساء، 85.

1. دروغ كه از گناهان كبيره است، اگر براى آشتى واصلاح گفته شود، جرم و گناهى ندارد. «لا كذب على المصلح» «1»

2. نجوا و درگوشى سخن گفتن كه از اعمال شيطان و مورد نهى است، «2» اگر براى اصلاح و آشتى دادن باشد، منعى ندارد.

«لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ» «3»

3. با اين‌كه عمل به سوگند، واجب و شكستن آن حرام است، امّا اگر كسى سوگند ياد كند كه دست به اصلاح و آشتى دادن ميان دو نفر نزند، اسلام شكستن اين سوگند را مجاز مى‌داند.

وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ أَنْ‌ … تُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ‌ «4»

4. با اين‌كه عمل به وصيّت، واجب و ترك آن حرام است، امّا اگر عمل به وصيّت، ميان افرادى فتنه و كدورت مى‌آورد، اسلام اجازه مى‌دهد كه وصيّت ترك شود تا ميان مردم صلح و صفا حاكم باشد.

«فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ» «5»

پیام ها

1- رابطه برادرى، در گرو ايمان است. (مسائل اقتصادى، سياسى، نژادى، جغرافيايى، تاريخى و … نمى‌تواند در مردم روح برادرى به وجود آورد.)

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»

جانِ گرگان و سگان از هم جداست‌

متّحد، جان‌هاى شيران خداست‌

2- برادرى بر اساس ايمان، مشروط به سنّ، شغل، سواد و درآمد نيست. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»

3- هيچ كس، خود را برتر از ديگران نداند. «إِخْوَةٌ» (آرى، ميان والدين و فرزند برترى است، ولى ميان برادران، برابرى است.)

4- براى برقرارى صلح وآشتى، از كلمات محبّت‌آميز و انگيزه‌آور استفاده كنيم.

«1». بحار، ج 69، ص 242.

«2». مجادله، 10.

«3». نساء، 114.

«4». بقره، 224.

«5». بقره، 182.

«إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا»

5- جلوگيرى از نزاع و اقدام براى اصلاح و برقرارى صلح، وظيفه‌ى همه است، نه گروهى خاص. «فَأَصْلِحُوا»

6- اصلاح كننده نيز خود را برادر طرفين درگير بداند. «فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ»

7- اصلاح و آشتى دادن، آفاتى دارد كه بايد مراقب بود. فَأَصْلِحُوا … وَ اتَّقُوا اللَّهَ‌

8- صلح و صفا، مقدّمه‌ى نزول رحمت الهى است. فَأَصْلِحُوا … تُرْحَمُونَ‌

9- جامعه بى‌تقوا، از دريافت رحمت الهى محروم است. «اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»

5⃣ مبادا گروهی از شما گروهی دیگر را مسخره کنند.(حجرات آیه ۱۱)

6⃣ از بسیار گمان‌ها دوری‌کنید، زیرا برخی گمان‌ها گناه است. در کار یکدیگر تجسس نکنید. غیبت یکدیگر را هم نکنید.(حجرات آیه ۱۲)