جایگاه اخلاق در نهج البلاغه

Posted by

اخلاق در معنای یاد شده، اساسی ترین و مهم ترین چیزی است که در زندگی فردی و اجتماعی رخ می نماید، و بی گمان به همه چیز زندگی رنگ می زند و جهت می دهد. امام علی (ع) تنها چیزی را که قائل است باید بر آن ایستاد و تعصّب ورزید و از آن عداول نکرد، اخلاق است:

» فَإِن کَانَ لَا بُدَّ مِنَ العَصَبِیَّهِ فَلیَکُن تَعَصُّبُکُم لِمَکَارِمِ الخِصَالِ، وَ مَحَامِدِ الأفعَالِ، وَ مَحَاسِنِ الأمُورِ الَّتِی تَفَاضَلَت فِیهَا المُجَدَاءُ وَ النُّجَدَاءُ مِن بُیُوتَاتِ العَرَبِ وَ یَعَاسِیبِ القَبائِلِ بِالأخَلَاقِ الرَّغیِبهِ. وَ الأحلَامِ العَظِیمَه، وَ اَلأخطَارِ الجَلِیلَهِ، وَ الآثَارِ المَحمُودَهِ. فَتَعَصَّبُوا لِخِلَالِ الحَمدِ مَنَ الحِفظِ لِلجَوارِ، وَ الوَفَاءِ بِالذِّمَامِ، وَ الطَّاعَهِ لِلبِرِّ، وَ المَعصِیَهِ لِلکَبِر، وَ الأخذِ بَالفَضلِ، وَ الکَفِّ عَن البَغی، وَ الإعظَامِ لِلقَتلِ، وَ الإنصَافِ لِلخَلقِ، وَ الکَظمِ لِلغَیظِ، وَ اجتِنَابِ الفَسَادِ فَی الأرض  ( خطبه 193.   «

پس اگر چاره ای جز تعصّب ورزیدن نباشد، باید تعصّب ورزیدن شما برای خوی های بزرگوارانه ی با ارزش، و کارهای پسندیده، و کردارهای نیکویی باشد که افزونی بر یکدیگر جستند در آن ها، بزرگواران و دلاوران از خاندان های عرب و مهتران قبیله ها؛ از آراسته بودن به اخلاق پسندیده و نیک، و خِرَدهای گرانسنگ، و کارهای بس بزرگ، و رفتارهای ستوده ی ماندگار.

پس تعصّب بورزید برای خوی های پسندیده، مانند پاسداشت حقّ همسایگی، و به سر رسانیدن پیمان، و فرمانبرداری از نیکیِ گسترده، و نافرمانی از خودبزرگ بینی، و دست یافتن به برتری، و باز ایستادن از ستم، و بزرگ شمردن گناه خونریزی و خونخواهی، و دادن دادِ مردمان، و فرو خوردن خشم، و پرهیز نمودن از تبهکاری در زمین.

چنین اخلاقی برترین تکیه گاه و سرمایه ی سالم زیستن و رستگار شدن است. امام علی (ع) در حکمتی والا فرموده است:
» کَفَی بالقَنَاعَهِ مُلکًا، وَ بِحُسنِ الخُلُقِ نَعِیمًا.  «  (حکمت 229)
قناعت دولتمندی را بسنده است، و خوی نیک نعمتی پایدارنده است

       قناعت، گونه اى پادشاهى است و حسن خلق، گونه اى نعمت است.
هنگامى كه از او در باره اين سخن خداى عز و جل پرسيدند: فلنحبينه حياة طيبة، «زندگى خوش و پاكيزه اى به او خواهيم داد» فرمود: اين زندگى خوش و پاكيزه قناعت است.

      تفسیر :

حيات طيّبه:
امام علی (عليه السلام) در اين كلام نورانى به اهميت قناعت و حُسن خلق اشاره مى كند، مى فرمايد: «مُلك قناعت براى انسان كافى است و حُسن خلق به عنوان نعمت»; (كَفَى بِالْقَنَاعَةِ مُلْكاً، وَبِحُسْنِ الْخُلُقِ نَعِيماً).
سپس مرحوم سيد رضى مى افزايد: «از امام(عليه السلام) از تفسير آيه (فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً) سؤال كردند فرمود: «منظور از حيات طيبه قناعت است»; (وَسُئِلَ(عليه السلام) عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً فَقَالَ هِيَ الْقَنَاعَةُ).
امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه به دو نكته مهم به زبان كنايه اشاره كرده است: نخست مُلك قناعت را براى انسان كافى مى داند، زيرا كسى كه به حد اقل زندگى قانع شود نه نيازى به خلق روزگار دارد و نه محتاج به حاجت بردن نزد اين و آن، آرامشى بر وجود او حكمفرماست و لذتى را كه او از زندگى توأم با قناعت خود مى برد هيچ سلطانى از مملكت وسيع و گسترده خود نخواهد برد و به گفته شاعر:
مُلك آزادگى و گنج قناعت گنجى است *** كه به شمشير ميسر نشود سلطان را
تعبیر به «مُلک» (مملکت و کشور) اشاره به اهمیت فوق العاده قناعت است که گویى زندگى قانعانه معادل حکمرانى بر کشورى پهناور است.
همین معنا در ذیل گفتار حکیمانه 57 به تعبیر دیگرى گذشت، آنجا که فرمود: «الْقَنَاعَةُ مَالٌ لاَ یَنْفَدُ; قناعت مالى است که پایان نمى پذیرد» در خطبه قاصعه (1) و موارد دیگر نیز کلامى از امام(علیه السلام) در فضیلت قناعت ذکر شده است.
در حدیث پرمعنایى از امام صادق(علیه السلام) در کتاب کافى آمده است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ خَصَّ الاَْنْبِیَاءَ بِمَکَارِمِ الاَْخْلاَقِ فَمَنْ کَانَتْ فِیهِ فَلْیَحْمَدِ اللَّهَ عَلَى ذَلِکَ وَمَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ فَلْیَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَلْیَسْأَلْهُ إِیَّاهَا; خداى متعال پیامبر خود را به فضایل اخلاقى اختصاص داده است. کسى که آن فضایل را داشته باشد خدا را به سبب آن شکر گوید و کسى که نداشته باشد از پیشگاه خداوند متعال آن را تقاضا کند».
راوى مى گوید: از امام(علیه السلام) پرسیدم آن فضایل اخلاقى چیست؟ امام(علیه السلام) فرمود: «الْوَرَعُ وَالْقَنَاعَةُ وَالصَّبْرُ وَالشُّکْرُ وَالْحِلْمُ وَالْحَیَاءُ وَالسَّخَاءُ وَالشَّجَاعَةُ وَالْغَیْرَةُ وَالْبِرُّ وَصِدْقُ الْحَدِیثِ وَأَدَاءُ الاَْمَانَةِ; تقوا و قناعت و صبر و شکیبایى و شکر و بردبارى و حیا و سخاوت و شجاعت و غیرت و نیکوکارى و راستگویى و اداى امانت. (که مجموعا دوازده صفت برجسته مى شود)».(2)

1- خطبه 192

2- کافى، ج 2، ص 56، ح 3.